راسخي لنگرودي

خرید بک لینک
ناجی کتاباحمد راسخی لنگرودیتصور کنید بزرگترین کتابخانه یک کشور بر اثر تاخت و تاز دشمن، یک آن دود شود و برود به هوا. در این صورت چه حالی به مردم آن سرزمین دست میدهد و چه درد و دریغی در دلها با خود به همراه میآورد! آنهم کتابهایی که بیشتر آنها نسخههای خطی است و نمونهای برای خیلی از آنها نیست. این حادثه آنقدر اندوهبار است که اگر همه مردم آن کشور تا مدتها پرچمهای بزرگ و کوچک عزا جلوی خانهشان نصب کنند و هر ساله یک روز را به یادش سوگوار باشند جای شگفتی و حیرت ندارد.الغرض؛ در تاریخ نوشتهاند: در حمله لشکریان مغول بسیاری از کتب پارسی که در ایران، به ویژه در خراسان و ماوراءالنهر نوشته شده بود به سادگی نیست و نابود شد. خاصه، هزاران کتاب با تخریب بیت الحکمه، کتابخانه و مرکز علمی دوران طلایی اسلام در بغداد و یکی از بزرگترین کتابخانههای جهان در آن روزگار، توسط لشکریان مغول به آب افکنده شد، تا جایی که گفته شده «آب رودخانه دجله با خون قربانیان و جوهر کتابها به رنگهای قرمز و آبی درآمد». در همین رابطه شاعر شیرین سخن سعدی مرثیهای دارد بدینقرار:وَقَفتُ بِعَبادان اَرقبُ دِجلَةکَمِثلِ دَم قان یَسیلُ اِلی البَحرِیعنی در آبادان ایستادم و دجله را دیدم که خون به دریا میریخت. شاید در این گفته اندکی اغراق باشد، اما هرچه هست «بیهوده سخن به این درازی نبود.» لابد چیزهایی در این وسعت بوده که اینچنین در تاریخ جایی برای خود باز کرده است.حال چقدر خاطرهانگیز است هنگامی که آن مواریث فرهنگی غلطان در امواج آب رهسپار کوی عدم میشود و همه رهگذران شاهد زنده این رود خونیناند، رهگذر کتابدوستی پیدا شود دست در آب کرده و یکی از آنها را بیرون بکشد. یعنی کتابی را که میرفت برای همیشه در تاریخ محو شود از مر راسخي لنگرودي...

ما را در سایت راسخي لنگرودي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 19:32

احمد راسخی لنگرودیخیلیها از خواندن بیزارند. کتاب که نمیخوانند هیچ، نخواندن خود را به نوعی توجیه هم میکنند. حتی اگر کتابی به رویشان آغوش باز کند، دور شده، از خواندنش تن میزنند. از آنان وقتی پرسیده میشود چرا کتاب نمیخوانید پاسخهای مختلفی میدهند، بدین قرار:عدهای میگویند عادت به خواندن نداریم. عدهای نداشتن وقت را پیش میکشند، و عدهای هم خستگی ناشی از فعالیت روزانه. نیز عدهای به گونهای پاسخ میدهند که گویی نیازی به خواندن در خود احساس نمیکنند. عدهای دیگر با زبان کنایه و تعریض بیان میدارند آنقدر بیکار نیستیم که کتاب بخوانیم! و عدهای هم اشاره به این دارند: بخوانیم که چه بشود؟! و یا با این عبارت که تو با خواندنهایت کجا را گرفتهای؟! بدینسان سر و ته پاسخ را به هم میآورند! عدهای گرانی کتاب را بهانه میکنند و تنگنای معیشت و نداشتن توان اقتصادی که اینروزها سکه رایج خیلی از خانوادههاست. عدهای نیز نبودن کتاب خوب را. نتیجه اینکه؛ هر کسی برای نخواندن خود توجیهی دست و پا میکند. این جماعت هیچگاه پارامتر «قدرت» را در فهرست دلایل خود لحاظ نمیکنند؛ آری، قدرتی به نام خواندن.گهگاه شاهد بودهام؛ عدهای از کتاب بیخبر، نه تنها خواندن را قدرت به شمار نمیآورند بلکه برعکس، آن را ضعف و بیعرضگی کتابخوان هم میشمرند؛ چه رسد به اینکه برای شیفتگان مطالعه اعتبار و جایگاه ویژه قایل باشند. این عده چنین میانگارند که خواندن از آنِ ضعیفان است! افراد ضعیف میخوانند تا وقت خود را به گونهای پر کنند! زیرا کار دیگری جز این بلد نیستند! چه کاری از این افراد برمیآید جز خواندن؟! به زعم این عده، کسانی که قدرت کارهای عملی را ندارند ناگزیر به خواندن سطر روی میآورند! جالب اینکه این جماعت خواند راسخي لنگرودي...

ما را در سایت راسخي لنگرودي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 11:06

صفحه بندی